تبليغاتX
عاشقانه های یک تنها

عاشقانه های یک تنها

چشم منست اینکه دراو خیره مانده ای,لیلی که بود؟قصه ی چشم سیاه چیست؟

his love had gone. in despair, he flung himself off the.golden gate bridge.
coincidentally, a few yards away, agirl made her own suicide plunge.
the two passed in midair.
their eyes met.
their chemistry clicked.
it was true love.
they realized it.
three feet above the water.


+ نوشته شده در  جمعه 14 آبان1389ساعت 14:7  توسط لیلی  | 

 

زن سردش شد. چشم باز كرد. هنوز صبح نشده بود. شوهرش كنارش نخوابيده بود. از رخت‌خواب بيرون رفت.

 باد پرده‌ها را آهسته و بي‌صدا تكان مي‌داد. پرده را كنار زد. خواست در بالكن را ببندد. بوي سيگار را حس كرد. به بالكن رفت. شوهرش را ديد. در بالكن روي زمين نشسته بود و سيگاري به لب داشت. سوز سرما زن را در خود فرو برد و او مچاله‌تر شد. شوهر اما به حال خود نبود. در اين بيست سالي كه با او زندگي مي‌كرد، مردش را چنين آشفته و غمگين نديده بود. كنارش نشست.

- چيزي شده؟

جوابي نشنيد.

-با توام. سرد است بيا بريم تو. چرا پكري؟

 باز پرسيد. اين بار مرد به او نگاهي كرد و بعد از مكثي گفت.

- مي‌داني فردا چه روزي است؟

-نه. يك روز مثل بقيه‌ي روزها.

-بيست سال پيش يادت هست.

مرد گفت.

زن ادامه داد.

- تازه با هم آشنا شده بوديم.

-مرد گفت: بله.

سيگارش را روي زمين خاموش كرد و ادامه داد.

-اما بيست سال پيش، پدرت به ماجراي من و تو پي برد. مرا خواست.

- آره، يادم هست، دو ساعتي با هم حرف زديد و تو تصميم گرفتي با من ازدواج كني.

- مي‌داني چه گفت؟

-نه. آنقدر از پيشنهاد ازدواجت شوكه شدم كه به هيچ چيز ديگري فكر نمي‌كردم.

 مرد سيگار ديگري روشن كرد و گفت.

-به من گفت يا دخترم را بگير يا كاري مي‌كنم كه بيست سال آب‌خنك بخوري؟

- و تو هم ترسيدي و با من ازدواج كردي؟

زن با خنده گفت.

-اما پدرت قاضي شهر بود. حتما اين كار را مي‌كرد.

 زن بلند شد.

 گفت من سردم است مي‌روم تو.

به مرد نگاهي كرد و پرسيد:

-حالا پشيماني؟

 مرد گفت. نه.

 زن ادامه نداد و داخل اتاق شد.

 مرد زيرلب ادامه داد. فردا بيست سال تمام مي‌شد و من آزاد مي‌شدم. آزادِ آزاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مهر1389ساعت 18:12  توسط لیلی  | 

مرگ

من شعر مرگ را برای لبانم خواستم

و همه آنها آهنگ بد نوای زندگی را نعره میزدند

کویر لبهایم

سکوت اشکهایم

زندان سینه‌ام

پاهای لرزانم

من یک انسانم

مثل همه آنها٬   

  مثل تو......


این روزا زیاد حوصله ندارم...حوصله ی هیچ چی!حتی این جا...

پنج شنبه چهلم یکی از عزیزترینای زندگی منه...کسی که از پدر برام عزیزتر بود...

شب قدر رفت،عزیز ترین شب خدا...

بهش میگفتیم باباجان،پدربزرگ بود از طرف مادری

دیگه به کی بگم باباجان؟

دیگه کی وقتی از خونش برم پشت سرم اشک بریزه و بگه زود برگرد بابایی....؟

الان وقتش نبود...بدجوری ضربه خوردم،بدجوری...

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 مهر1389ساعت 18:4  توسط لیلی  | 

وقتی کسی را دوست داری...

 

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .
وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .
وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .
وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .
وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .
وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .
وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .
وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .
وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .
وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .
وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟

+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 17:56  توسط لیلی  | 

تنها عشق من!

  

نمیدونم از کی شروع شد

 

وقتی از فکر تو گیج شدم

 

 

بعضی وقتا از این فکر سرم منفجر میشه

 

می ترسم قلبم گرفتارت بشه

 

 

چیزی نیست..فقط یه موضوع کوچیکه

 

حرفهای تو واسم ارزشی ندارن

 

 

آیا این عشقه؟اگه این فکرو می کنی٬شروع شده؟

 

قلبم میگه دوستت داره

 

کلمات رو در خودش نگه می داره تا از تو بشنوه

 

اما چرا خیلی طول می کشه؟

 

بالاخره همدیگرو دیدیم٬و عشق رو پیدا کردیم

 

 

اگر می خواستم احساسم رو نشونت بدم

 

تنها راه برای تو این بود که جای من باشی

 

 

من نزدیک تو هستم

 

همونطور که تو نزدیک منی

 

 

ما دو تا

 

امکان داره به هم عادت کنیم

 

 

آیا این عشقه؟اگه این فکرو می کنی٬شروع شده؟

 

قلبم میگه دوستت داره

 

کلمات رو در خودش نگه می داره تا از تو بشنوه

 

اما چرا خیلی طول می کشه؟

 

بالاخره همدیگرو دیدیم٬و عشق رو پیدا کردیم

 

 

وقتی بهش فکر می کنم

 

می فهمم قلبم لرزیده

 

برای درک احساساتم تلاش زیادی می کنم

 

 

با تو خواهم بود٬فقط خواستار تو و خاطراتت هستم

 

لطفا دیگه ترکم نکن

 

حتی کوتاهترین زمان ها ناراحتم می کنه

 

لطفا کنارم بمون


تو تنها عشق منی!

 

 

تا ۲۰ مرداد بابای!

لیلی

 



 

+ نوشته شده در  شنبه 2 مرداد1389ساعت 15:28  توسط لیلی  | 

عشق کامل

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا\"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا\"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

Immature love says: \"I love you because I need you\"
\"عشق خام و ناقص میگه:\"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says \"I need you because I love you\"
\"ولی عشق كامل و پخته میگه:\"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

\"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays\"
\"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه\

 

پ.ن : از این به بعد فقط یه عده ی معدود رو خبر میکنم !

لیلی

+ نوشته شده در  جمعه 11 تیر1389ساعت 19:29  توسط لیلی  | 

That Everything Ends...

 

 

Meet me on the equinox

 مرا در اعتدال شب و روز ملاقات كن

Meet me halfway

در نيمه ي راه مرا ببين

When the sun is perched on its highest peak

زماني كه خورشيد را بالاترين نقطه آسمان مي بيني 

In the middle of the day

در وسط روز

Let me give my love to you

بزار عشقم رو به تو ابراز كنم

Let me take your hand

بزار دست هات رو بگيرم

And as we walk in the dimming light

و همين طور كه در نور ضعيف قدم مي زنيم

Oh darling understand that everything ends

اوه عزیز دلم بدون که هیچ چیز همیشگی نیست 

 

Meet me on your best behavior

                                زماني که حال و روز خوبي داري با من ملاقات كن                          

Or meet me at your worst

يا زماني كه حال و روز خوبي نداري مرا ببين

For there will be no stone unturned

هنگامي كه زمين و زمان به هم دوخته شده

Or bubble left to burst

يا هيچ حبابي نمانده كه نتركيده باشد

Let me lay beside you darling

بزار در كنار تو دراز بكشم عزيزم

Let me be your man

بزار من مرد تو باشم

And let our bodies intertwine

و اجازه بده بدن هايمان درهم بپيچد

But always understand that everything ends

اما هميشه اين رو به خاطر بسپار كه هيچ چيز هميشگي نيست

 

A window

يك پنجره

An open tomb

يك آرامگاه باز

The sun crawls across your bedroom

آفتاب آهسته روي تخت تو مي خزد

 

A halo

يك هاله

A waning moon

يك ماه كه رو به نزول مي رود

Your last breath moving through you as everything ends

هنگامي كه همه چيز تمام مي شود نفس آخرت را مي كشي

Oh darling understand that everything ends 

اوه عزیز دلم بدون که هیچ چیز همیشگی نیست   


من برگشتم با متن آهنگه (مرا در اعتدال شب و روز ملاقات کن) که خیلی دوسش دارم و در مهم ترین

روز سال!جییییییغ جییییییییییییییغ تولد یک سالگی وبه!یعنی نمیدونستین؟

به همبن دلیل به اولین کسی که نظر بده (تبلیغاتی هم نباشه!) جایزه ی نفیسی (البته زیاد حرفامو جدی نگیرین)

داده میشه که بعدا خودش می فهمه!

از تغییرات وب هم تعجب نکنید!به مناسبت تولده.

منم دلم براتون تنگ شده!

لیلی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت 18:1  توسط لیلی  | 

لطفا دست نزنید!این قلب شکستنی ست...

اگر من بی وفا  بودم ، پس چرا در گذشته تنها بودم،

بی وفایی مثل تو ، 

مرا در دام تنهایی انداخت!

اگر اشکهای من ظاهری است ، حرفهای دلم دروغین است ،  

 

پس چرا بر روی قلبم نوشته که ( لطفا دست نزنید که این قلب شکستنی است!)

 

تو که با پاهایت بر روی قلبم آمدی و آن را شکستی ،  

پس چرا هنوز قلبم به امید فردا ماندنی است !

فردا دلم را به رویاها خوش کرده ام ، رویایی که دیگر تو درون آن نباشی  

و هیچ ردپایی را از تو درآنجا نبینم

 که اگر ببینم آتش میگیرم ، برای همیشه از من دور شو  

که نمیخواهم  از غصه بودن تو بمیرم!

روزی بود روزگاری، تو بودی و من نیز دیوانه تو بودم ، تو قلبم را شکستی ،  

قصه عشق را ناتمام گذاشتی و رفتی ،

 قصه را دیگر کسی نخواند ، تو مرا در قصه جا گذاشتی ، قصه تمام شد  

و من نیز از یادت فراموش شدم!

این دیگر قصه نیست ، حقیقتیست تلخ ، از آنچه در قلب شکسته ام میگذرد!

با این نفرتی که نسبت به تو دارم ، تا غرورت را بیش از این نشکسته ام ،  

قلب هزار رنگت را بردار و از اینجا برو !

اگر من بی وفا بودم ، اگر برایت کم گذاشتم و عاشقت نبودم ،  

پس چرا آن زمان که رهایت کردم همه میگفتند

(ساده بودی که عاشق بودی ، روز و شب اشک میریختی و دیوانه بودی ،  

آفرین به تو که رهایش کردی ، او لایق تو نبود ، تو حتی قلبت را نیز فدایش کردی)

اگر اشکهای من ظاهری است ، حرفهای دلم دروغین است ،  

پس چرا بر روی قلبم نوشته که ( لطفا دست نزنید که این قلب شکستنی است!)

 


پ.ن۱:سلام!

پ.ن۲:هی بگین آپ کن ٬ آپ کن .اینم آپ!بادش بخیر یه زمانی آپ کردن ساده بود !حالا یه آپ میکنی باید به ۳۰۰ نفر خبر بدی که فقط ۳۰ نفرشون بیان سربزنن خبر ندی هم ناراحت میشن تازه!

پ.ن۳:خلاصه اینکه دلگیرم ازتون شدید!

پ.ن۴:خب!بریم سر اصل مطلب.من خیلی درگیر درسام به همین دلیییییل تا بعد از امتحانام نمی آپم!لطفا اینقدر اصرار نکنید...ولی خب میام نظرا رو تایید میکنم جواب هم میدم زیاد دلتون برام نمی تنگه! تاریخ تموم شدن امتحان هم نمیدم که یهو سورپرایز شین!

پ.ن۵:این آپو به هیشکی اطلاع ندادم لطفا اعتراض نشه! میخوام ببینم کدوماتون به وبم سرمیزنین ببینین لیلی زندست یا نه!

پ.ن۶:همتونو مث تک تک بچه هام دوست دارم!

پ.ن۷:بدرود خوشملا

لیلی

+ نوشته شده در  شنبه 11 اردیبهشت1389ساعت 21:38  توسط لیلی  | 

تو

 

تو...

بی کرانه های مهربانی تو٬غربت قرن ها سکوت من...

معصومیت آرزوهای تو!

آسمان نیلی تنهایی من٬مرا که به تو فکر میکنم به زانو درآورده

جز این دست های خالی شرمسار چیزی برای تو ندارم

بی نهایت دوستت دارم

 حرف که میزنی٬طنین صدایت برایم همان آشنایی دیرین را تداعی میکند

دیگر دلم نمی کوبد٬آزرده نمی شوم و حتی پریشان!

سگوت نکن لطفا!

سکوت که میکنی من تنها هستم با احتمال ها٬شاید ها٬...و دنیای دلواپسی ام در مورد تو

اکنون این منم!زنی تنها ولی در دل همه غوغا...صدایم در گلو خسته...

و اکنون این منم که زمان بازی ها دارد با دل خسته ی من.

پاهایم بی رمق اما هنوز مشتاق٬دستانم ناتوان اما پرشور ...

نگاهم مات اما پرراز ...می شتابند در پی قلب خسته ی تو!

 کاش باتو بودن ضرب در توان ابدیت می شد..

 کاش عمر دوست داشتن ما ضرب در صفر می شد...

تا هرگر پایانی نباشد بر دل خسته ی ما!

عاشقانه می پرستمت...

+ نوشته شده در  شنبه 28 فروردین1389ساعت 19:56  توسط لیلی  | 

به شمارش نشستم ...
يک روز ....
دو روز ...
يک هفته ...
يک سال ....
يک عمر ....!

آري يک عمر .
يک عمر به پاي تو خواهم نشست .
با مهرباني هايت خو گرفته ام .
مرگ هم توان گسيختن عشق من را ندارد .

و امروز را ...
امروز که روز توست .
امروز که میخواهم، با دو دست عشق را ، در تار تار گيسوانت بپيچانم !
امروز که میخواهم ، با فشار بوسه هايم ، لبان زيبايت را به بازي در آورم !
امروز که میخواهم ، کمان ابروهايت ، قلب کوچکم را نشانه گيرد !
امروز که ... ، نگاه ناز چشمان قشنگت ، مرا بيخود از اين زمانه می کند !

و امروز ...
از راهي دور ، اما نزديک تر از فشار دولب بر روي هم ....
با بغضي که از حسرت نديدن چند روزه ات به دل دارم ...
با صدايي که از عمق وجودم بر آميخته ...
سر بلند تر از همه ي عاشقان .

به تو ميگويم ...
با هر دم و باز دمم ...
به تو اي همسر آسمانی من ...
به تو اي محکمترین تکیه گاه مشرقي ....
به تو ميگويم .
امروز ، فراوان تر از هر روز ديگر ، دوستت دارم .

+ نوشته شده در  شنبه 14 فروردین1389ساعت 19:25  توسط لیلی  |