تبليغاتX
عاشقانه های یک تنها


عاشقانه های یک تنها

آرزوی من اینست : مثل لیلی و مجنون,پیروی کنیم از عشق...این جنون بی قانون

رفتي و مرا با دلتنگي هايم تنها گذاشتي !


رفتي در فصلي که تنها اميدم خدا بود و ترانه و تو که دستهايت سايه باني بود بر بي کسي هاي من ...

تو که گمان مي کردم از تبار آسماني و دلتنگي هايم را در مي يابي

تو که گمان مي کردم ساده اي و سادگي ام را باور داري 

و افسوس که حتي نمي خواستي هم قسم باشي ...

افسوس رفتي ... ساده ، ساده مثل دلتنگي هاي من و حتي ساده مثل سادگي هايم !

من ماندم و يک عمر خاطره و حتي باور نکردم اين بريدن را

کاش کمي از آنچه که در باورم بودي ، در باورت خانه داشتم !

کاش مي فهميدي صداقتي را که در حرفم بود و در نگاهت نبود 

کاش مي فهميدي بي تو صدا تاب نمي آورد ...

رفتي و گريه هايم را نديدي و حتي نفهميدي من تنها کسي بودم که ....

قصه به پايان رسيد و من هنوز در اين خيالم که چرا به تو دل بستم

و چرا تو به اين سادگي از من دل بريدي ؟!!

که چرا تو از راه رسيدي و مرد تک تک اين ترانه ها شدي ؟!!

ترانه ها يي که گرچه در نبود تو نوشته شد اما فقط و فقط مال تو بود که سادگي ام را باور نکردي !


گناهت را مي بخشم ! مي بخشمت که از من دل بريدي و حتي نديدي که بي تو چه بر سر اين ترانه ها مي آيد !


نديدي اشک هايي را که قطره قطره اش قصه ي من بود و بغضي که از هرچه بود از شادي نبود !

بغضي که به دست تو شکست و چشماني که از رفتن تو غرق اشک شد و تو حتي به اين اشکها

اعتنا نکردي !

اعتنا نکردي به حرمت ترانه ها يي که تنها سهم من از چشمانت بود !

به حرمت آن شاخه ي گل سرخ که لاي دفتر ترانه هايم خشک شد !

به حرمت قدمهايي که با هم در آن کوچه ي هميشگي زديم !

به حرمت بوسه هايمان ! نه !

تو حتي به التماس هايم هم اعتنا نکردي !


قصه به پايان رسيد و من همچنان در خيال چشمان سياه تو ام که ساده فريبم داد !
 
قصه به پايان رسيد و من هنوز بي عشق تو از تمام رويا ها دلگيرم !

نوشته شده در چهارشنبه 16 دی1388ساعت 21:18 توسط لیلی| |

 
 
      ۲۰۱۰is at the door
 
Remember , Life is short
 
break the rules
 
forgive quickly 
 
Kiss slowly
 
Love truly
 
laugh uncontrollably
 
and never regret anything
 
!that made you Smile
 
 
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comHAPPY NEY YEARتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
نوشته شده در جمعه 11 دی1388ساعت 19:16 توسط لیلی| |

عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی ، دوستت خواهم داشت بی انکه بگویم ...

درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی ، گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ...

در اغوشت خواهم گریست بی انکه حس کنی ، در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی ...

این گونه شاید احساساتم نمیرد !!

 

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار

هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمانها باز

خیالت چون کبوترهای وحشی می کند پرواز

به هرسو چشم من رو می کند فرداست

و

من آنجا

چشم در راه تو ام

و

ناگاه

تو را از دور می بینم که می آیی

تو را از دور می بینم که می خندی

تورا ازدور می بینم ، که می خندی و می آیی

تورا دربازوان  خویش خواهم دید

سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تبسم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید

ای دوست

وگر بختم کند یاری ، در آغوش توام

 

نوشته شده در دوشنبه 7 دی1388ساعت 19:26 توسط لیلی| |

 

*شب یلدا*ی یلدایی من بی تو می گذرد

هر چند بی تو همه شبهای من لبریز از لحظه های یلدائیست

 

می بینی عزیزِ دل تنهای من

من باز هم

چونان همیشه

یک تفاوتِ بزرگ

با تمامِ اهالیِ سرزمینِ مادریمان دارم

که برای آنان

هرسال

یک شب

شبِ یلداست

و من...

این منِ دیوانه ی تو

هر شب

یلدای بی تو بودن را

جشنِ گریه می گیرم !


امید سال های از دست رفته ام ٬ امید روز های بی کسی ام

تولدت هر سال بی تو آغازی است برای عاشق تر ماندنم٬ بی تو اما در دلم

با تو بودن را جشن میگیرم و ساده میگویم:حس بودن دوباره ات مبارک...

نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت 23:21 توسط لیلی| |

  
وایی باران باران...
 
شیشه ی پنجره را باران شست
 
از دل من اما من چه کسی نقش تو را خواهد شست
 
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو
 
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا
 
با تو چه کسی خواهد گفت
 
آن زمان کاش روی تو را میدیدم . . .

********
 
می دانستم تمام روزهای خوبمان تمام شدنی است
 
می گفتم و باور نمی کردی
 
نمی دانم نخواستم باشی یا خواستی بروی
 
اما رفتنت بوی بغض میداد و شاید لختی اشک
 
شاید تو راست گفتی عشق یعنی همین دوستت دارم های ساده 
 
عشق دلزدگی دارد تنوع پذیر است شاید راست می گویی که عاشقی!
 
و عشق از سر ارزوهایمان هم زیاد است ...
 
********
 

نمی خوام بیاي

نمیخوام میون تاریکی من، تو حروم بشی

نمی خوام ازت

نمیخوام مثل یه شمع بسوزي برام تا تموم بشی

برو تو بزرگی، میخوام که فقظ آرزوم بشی

آرزوم بشی.........

نوشته شده در پنجشنبه 26 آذر1388ساعت 19:7 توسط لیلی| |

تسلیم عزیزم تسلیم
 
تقديم به تو که با همه ي دلتنگيهايم درکوير باورهايم دوستت دارم .
 
به تو که حتي نگاه سردت را به آغوش گرم شقايق هم ، نخواهم داد تا بداني باور سبز
 
با تو بودن ، اميد فردايي روشن است !

من تسلیم

تسلیم تو ، تسلیم دلت ، تسلیم عشقت

تسلیم همون خدایی که مارو برای هم نمیخواست

تسلیم گلم ، تسلیم !

خدا مارو برای هم نمیخواست ، فقط میخواست همو فهمیده باشیم

بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست ، فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما باخبر بود

خودش مارو برای هم نمیخواست ، خودت دیدی دعامون بی اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی هم ، میبینم میری و میبینی میرم

تو وقتی هستی اما دوری از من ، نه میشه زنده باشم نه بمیرم

نمیگم دلخور از تقدیرم اما تو میدونی چقد دلگیره این عشق

فقط چون دیر باید میرسیدیم ، داره تو دست ما میمیره این عشق

***

عشق من بی انتهاست شاهد عشقم خداست

اگه همه ی دنیا وایسن یه طرف و تو باشی یه طرف  ؛ همه فریاد بزنن که عشق من بهت دروغ و هوسه

من میام پیشت و با سکوتم به همه میفهمونم که :

چقدر دوستت دارم



اینها اخرین رمق یک عاشق است...
نوشته شده در شنبه 21 آذر1388ساعت 19:21 توسط لیلی| |

ببخشید من میخواستم دیگه ننویسم...دیدم نمیتونم.
 
میمونم.
 
خداحافظیمو پس میگیرم٬این وب همچنان پابرجاست.
 
با عرض معذرت:لیلی
 
(یادت باشه این کارا فقط به خاطر تو بود)
نوشته شده در جمعه 20 آذر1388ساعت 20:31 توسط لیلی| |

tifooses  سرزمین عشق



منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم                    

  در چشمانت خیره شوم دوستت دارم

را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم

  سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....

 از داشتن تو...اشک شوق ریزم

   منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم

     بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

    وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم

                  اری من تورا دوست دارم            

 وعاشقانه تو را می ستایم

نوشته شده در پنجشنبه 19 آذر1388ساعت 18:37 توسط لیلی| |

 

 

شاید قرار نبود این همه بمونم که حالا موندنم برات درد شده دوستت دارم و تاوان این دوست داشتنم

 هرچی میخواد باشه  میدم حتی اگه نبینی شون و چشماتو روش ببندی  حتی اگه باورش

 نکنی  دوستت دارم و اگه نرفتم واسه این بود که نگرانت بودم واسه این بود که دوست داشتم 

اره دوست داشتم . تو هیچ وقت نفهمیدی دلیل نرفتنم رو هیچوقت و هیچوقت هم این دختر نتونست

به تو بگه که چقده دوستت داره


ولی اینبار میرم میرم چون بیشتر دوستت دارم  برای همه زخمهایی که زدی و براشون گریه کردم

 برای همه لحظه هایی که یادم میارن که تو منو دوست نداری

نمی دونم !


از دست خودم ناراحتم که چرا باید باشم و مایه اذیت باشم و حالا که قراره باشم چرا اینطور باید باشم


هیچ وقت ندونستی که میدونستم تو بودی در کنارم و نبودی در کنارم !

من دست تو رو میخواستم و دستت بود و برای من نبود !

من شونه هات رو  میخواستم ، اره  شونه هات بود اما برای من نبود !


و حالا یاد گرفته ام در اوج تنهاییهام یه گوشه ای بنشینم و زانوهامو  بغل کنم و تنها باشم .

خودم باشم و خودم و خدای خودم  


 راستشو بگو .. تو دلت ..تو تنهاییهات چند بار با خودت بهم گفتی روزگارم سیاه باشه ؟؟

 خوب مگه  نیست ٬مگه نبود ؟؟  منو  از سیاهی نترسون عزیزم من تو سیاهی ها زندگی کردم  

 منو از غرق شدن تو دریا نترسون من خیلی وقته شدم ملکه اعماق دریا ، ملکه تنهایی ها  !

ملکه ای که نه کسی عشقش را دیده  نه کسی وجود ش رو ! از این تکراری بودن خسته ام ! !  

همیشه من مقصر بوده ام ، من ! اینبار هم من مقصرم مقصر به خاطر آون چیزی که دوست داشتم باشم

 و نگذاشتی ...

مقصر به خاطر اون  چیزی که خواستی باشم و نشدم من مقصرم مقصر به خاطر اینکه همیشه دوست

 داشتم فراتر از زمین باشم و حالا نه تنها  روی زمین نیستم بلکه به زیر زمین رفتم .

 مهم نیست بخونی یا نه


فقط دوست دارم بدونی این روزها بیشتر دوستت دارم 

حرف هیچ کسی رو  هم نمی خوام گوش بدم بذار بگی و بگن دارم اشتباه می کنم  خیالی نیست

 مـــــــــن دوســــــــــــــــــت دارم

بیشتر از همیشه دوستت دارم گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم زیر آوار فرو ریخته ی عشق

از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم مراقب خودت باش... 


یک ماه گذشت...
 
کاش میشد وقت رفتن ٬ چشم هایم را کنار تو میگذاشتند
 
تا حسرت دیدار تو در جاودانگی ام نباشد...
...........................................................................................................................................

امشب گریه میکنم .گریه میکنم برا تو برای خودم برای تموم اونایی که خواستن گریه کنن نتونستن. برا ی

تمام اون چیزی که خواستی ونبودم خواستم وبودی. امشب گریه میکنم به وسعت دریا به وسعت بیشه

به وسعت دل عاشق.برای تو...برای تو....و به پاس احترام تمام تحقیرهایی که از دیگران شنیدم وهنوز

شکست نخوردم

نوشته شده در چهارشنبه 11 آذر1388ساعت 18:33 توسط لیلی| |

 

وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه

وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه

از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم

کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم

حالا عکست تنها يادگار از تو

خاطراتت تنها باقي مونده از تو

وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجودم

کاش از اول نميدونستي که من عاشق تو بودم
نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 16:14 توسط لیلی| |

 
هر طرف رو نگاه ميکنم تو رو ميبينم عطرتو حس ميکنم و صداتو ميشنوم..

اما تو هيچ وقت نيستی... ميترسم دستاتو تو دستم بگيرم..ميترسم بلور انگشتاتو بشکنم...

می ترسم تو هم مثل من بوی تنهايی و غربت بگيری...

می ترسم اين بغض هزار ساله به تو هم سرايت کنه...

می ترسم تو بری و من نميرم! می ترسم بدون تو زنده بمونم .دلم گرفته...!!

مثل تموم شبهايی که گذشت..!! مثل تموم شبهايی که بدون تو خواهند اومد...!!

روزگارم از شبهای بی ستاره تو هم تيره تر شده.. تنها يادت هست که …………

هرگز نيومده رو تو دلم زنده نگه ميداره...ديگه زير بارون خيس نمیشم..!! ياد اون

 چتری که بالای سرم گرفتی تا ابد با منه.. من و ببخش که هنوز ازت پرم ..که هنوز

 نميتونم ازت دل ببرم.. راستی تا حالا شده اون قدر دلت برای کسی تنگ بشه که با

 شنيدن اسمش هم بغض گلوتو بگيره؟؟ تا به حال شده اون قدر بخوای برای يه نفر

بميری  که از زنده بودنت هم خسته بشی؟؟ يا شده دلت بخواد زمين و زمان متوقف

بشن تا نگاهی که به توخيره شده لحظه ای بيشتر باقی بمونه؟؟

ميدونی... 

تو هيچوقت نتونستی ذهنمو بخونی..

اشکمو ببينی.. صدامو نشنيدی..صدايی که خودت خفش کردی..

صدايی که يه روز بهت ميگفت دوست دارم٬ عشق من پاک بود..

  وقتی میگفتم دوست دارم با بند بند وجودم میگفتم...

اما هیچ وقت نفهمیدی...

اما بازم ميخوام از تو بنويسم ..

ميدونی چرا؟؟ چون اول و اخر لحظه هام تويی......

 
نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 18:46 توسط لیلی| |

 
خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از خود در او دمید
 
و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد
 
سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد
 
زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود

وقتی دلم برات تنگ میشه میرم بشت ابرها  وزار زار گریه میکنم

 

پس وقتی که بارون میزنه بدون که بی قرارتم.


تو دنیا دوتا نابینا رو میشناسم:

 

یکی تو ٬ که هیچوقت دوست داشتنمو ندیدی!

 

یکی من٬ که جزتو کسی رو نمی بینم...

نوشته شده در شنبه 23 آبان1388ساعت 15:9 توسط لیلی| |

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم، سکوت را فراموش میکردی، تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد.

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم، چشمهایم را میشستی و اشک هایم را با دستان عاشقت به باد میدادی.

اگر می دانستی چقدر دوستت دارم، نگاهت را تا ابد بر من میدوختی، تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش ببرم.

ای کاش می دانستی ، اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای از مرگ سخن نمی گفتی ، که این غریب تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد.

ای کاش می دانستی ، اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم ، آنقدر که همه چیزم را حتی جانم را فدایت می کردم . همه ی آن چیزها که یک عمر برایش زحمت کشیده ام و سال ها برایش گریسته ام .

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم ، همه ی آن چیزهایی که تو را زندانی کرده اند رها می کردی، غرورت، قلبت،حرفت و ...

دیگر نای نوشتنی نیست که تو خود باید بدانی که چقدر دوستت دارم و تو زیباترین جهان برای منی، منی که عاشقت هستم و دوستت دارم برای همیشه.

 


مجنون را به محکمه عدل الهی بردند

گفتند : توبه کن

مجنون گفت : خدایا عاشقم عاشق ترم کن

نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 21:20 توسط لیلی| |




 گفتی می آیم

 نیامدی

 گفتی می خواهمت

 نخواستی

 لااقل آمدن و نیامدن
 
خواستن و نخواستنت را سهمیه بندی میکردی
 
دار و ندارم تو بودی

 صبر و قرارم نیز

 شهر و دیارم تو بودی

 وقتی رفتی

 یک مجنون دیوانه 


...................................

 حاصل جمع رفتنت شد.



نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 19:35 توسط لیلی| |

 
اگر عشقی در این زمانه باشد آن عشق تویی!
 
اگر یک با وفا در این دنیا باشد آن با وفا تویی!

 
با بودن تو در قلبم ، این قلب خوشبخت است ....

 
با بودن تو در این دنیا احساس میکنم که عاشقترینم !

 
اگر یک عشق جاودانه در این دنیا باشد ، آن عشق در قلب من است .

 
به تو افتخار میکنم ای عشق ، تویی که مظهر پاکترین عشق روی زمینی!


اگر یک عاشق در این دنیا باشد ، آن عاشق واقعی منم  زیرا پاکترین عشق در قلبم

 
است.

 
تو بهترین هدیه از طرف خدا برای منی .


اگر این دنیا با آدمهای بی وفایش با قلبم مدارا نکردند ، تو در میان آنها با محبت و عشقت


 به من زندگی دوباره دادی ای تو که سرچشمه محبت و عشقی!


اینک که آمدی در قلبم مطمئن باش که برای همیشه خواهی ماند و حتی یک لحظه نیز

 
 پیشمان نخواهی شد که در قلب منی .


آنقدر در این قلب عاشقم به تو عشق می ورزم تا با تمام وجود معنای عشق را در قلبم


حس کنی .

 
اگر یک دل دیوانه در این دنیا باشد ، دل من است که دیوانه قلب مهربان تو است!


بشکن سکوت عاشقانه را با فریادت ...

 
فریاد بزن نام مرا که با رعد صدایت هوای دلم بارانی شود . 


آنگاه که هوای این دل بارانی شد بیا در زیر بارانش

 
حس کن گرمی قطره های باران را در قلبم ، که برای تو می بارد .


تو مقدس ترین عشق در این دنیایی که برای من و قلبمی.!

 
اگر یک با وفا ، یک همدل و همزبان در این دنیا باشد ، تویی که تا ابد در قلبمی...!

 

نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 17:7 توسط لیلی| |

 
بازهم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست. باز هم از دیوارهای فاصله
 
عبور میکنم ودر ژرفای لحظه باتوبودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت
 
غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم.....
 
شاید  بتوانم به  رویای با توبودن برسم و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را
 
به دستان گرم تو میرساند.آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن
 
عاجز است. در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما
 
روح ما هم به هم پیوند خورده.... و چه زیباست رویای با توبودن

اگه تو دنیا قرار بود جای چیزی باشم
 
دوست داشتم جای اشکات باشم
 
تو چشات متولد شم
 
رو گونه هات زندگی کنم 
 
و روی لبات بمیرم...
 
 
 
نوشته شده در یکشنبه 10 آبان1388ساعت 15:20 توسط لیلی| |

بیشتر وقت ها که با خودم خلوت می کنم...

بیشتر وقت ها که با فکر کردن به گذشته ای که میتونست به این تلخی نباشه..به رویا میرم....

بیشتر وقت هایی که تو رو اونجوری که میخوام تصور می کنم...

به وضوح می بینم که به نبودنت عادت کردم...باورت میشه؟؟؟؟؟

باور می کنی که با من چی کار کردی؟؟؟؟؟؟

منی که همیشه با تو و با خاطراتت بودم...دیگه به نبودنت عادت کردم....



امروز دلم

سراغ تو را گرفت .

گفتم :

ببین گوشه آسمان ،

ماه را

چه تنهاست . . .

چه تنها......

نوشته شده در چهارشنبه 6 آبان1388ساعت 17:22 توسط لیلی| |

راستی میدانی، تمام یادگاری هایت را دور انداخته ام...

 ترانه ی عشق را با دیگری سروده ام؟

 نشانه ی مهرت را فراموش کرده ام؟ لابد متهمم میکنی!؟

امان نمیخواهم ..

اما حرف آخرم را هم بشنو :

تو را بیش از این به یاد دارم که  یادگاری ای بخواهد تلنگر ثانیه های روزگارش شود ...

در اندیشه ی من ،یادگاری ، تنها برای نیستی زاده خواهد شد  

باور نمی کنم که نمیدانستی   تمام هستی من بودی...!

 


اون رفته،خیلی وقته..کجا؟نمی دونم

اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده....

نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 18:55 توسط لیلی| |

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت

 دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ،

رو قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

  حس کنی که هنوز هم دوسش داری!

 چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی

  که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی

 اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

 چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک

گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی

 تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی

 و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب

 بگی گل من باغچه نو مبارک...!

نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت 19:33 توسط لیلی| |

برای تو مینویسم...بی آنکه بخوانی
برای تویی که به گمانم بهترین بودی برای من ،بهترینی که هست ،بهترینی که خواهد بود.کسی که به خیال خام خود ،مرادور می سازد از خود و غرق در خویش می کند،تا برهاندم از آن چیزهایی که عمری مرا به آن واداشته،
وهمراهی باشد برای راهی که در آن قدم گذاشته ام.
ودر کنارم باشد تا این روزهایی که با همه ی سختی بر من میگذرد را آرامشی اندک باشد برای دل زخم خورده ام وسر پر اندیشه ام.
وجوابی باشد برای سئوالات بی جوابم ،ولی کاش اینگونه بود...که نبود.
برای تویی که اولین وآخرین بودی برای من...
من عشق را اینچنین نمی خواهم.
کاش مجبور نبودم که حتا چشمم را بر خوبیهای تو ببندم.
کاش این نوشته ها همه ی آن چیزهایی بود که در ذهنم وول میخورد.عشق تو با همه ی تجربه هایی که به بهای گزافی بدست آوردم همه اش هیچ بود.
نمی دانم با آن همه عطش عشقی که در خود داشتم چرا تو سر راه من قرار گرفتی .
ولی خاطرات روزهای خوشی وناخوشی را در ذهنم ثبت خواهم کرد
بدرود ای عشق اولم که عشق دیگری جز تو در میان نیست ،...
بدرود ای دستان نوازشگر ،...
بدرود ای نگاه پر مهر،...
بدرود ای بوسه های آتشین ،...
بدرود ای گل های سرخ،...
بدرود ای شعله ی بیدار،...
بدرود ای پروانه های رقصان در نور ماه،و...

وباز هم پس از این تنهایی وحرف های گفتنی ام که گوشی برای شنیدنش نیست،وفراق طولانی ام وباز هم دلتنگی وانتظار وانتظارو انتظار...


تو را به خوبی می شناسم ٬ بویت را می شناسم

من شیفته ی تو ام

خداحافظ محبوبم

تو همیشه تک بودی

همیشه برایِ من بودی...!

نوشته شده در چهارشنبه 22 مهر1388ساعت 9:38 توسط لیلی| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست