عاشقانه های یک تنها
آرزوی من اینست : مثل لیلی و مجنون,پیروی کنیم از عشق...این جنون بی قانون
به شقايق سوگند که تو برخواهي گشت
من به اين معجزه ايمان دارم ...
" منتظر بايد بود تا زمستان برود، غنچه ها گل بکنند ... " ***************************************** مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا ***************************************** نگاهي كردومن را دربه در كرد
يقيين كرد عاشقم بعدش سفر كرد
شكستي خورد آمد تا بماند
ولي من رفته بودم او ضرر كرد *****************************************
اومدي بشکني بشکن از من ساده چي مونده
قبل تو هر کي بوده تمام تار و پود سوزونده
هميني که باقي مونده واسه دلخوشي تو بشکن
تيکه تيکه هاي مو بردن آخرين عشقم تو بکن ***************************************** در دو چشمش گناه مي خنديد بر رخش نور ماه مي خنديد در گذرگاه ان لبان خموش شعله اي بي پناه مي خنديد شرمناک و پر از نيازي گنگ با نگاهي که رنگ مستي داشت در دو چشمش نگاه کردم وگفت بايد از عشق حاصلي برداشت سايه اي روي سايه اي خم شد در نهانگاه راز پرور شب نفسي روي گونه اي لغزيد بوسه اي شعله زد ميان دو لب... به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهايي تنهايي و بي ياوري درحالي که تظاهر مي کني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تو اي سرنوشت. دلم تنگ است ..... دلم اندازه حجم قفس تنگ است .... سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است ...... نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است....... قصه عشق منو تو امروز عطرآگين ترين بيت غزل را آري...براي بار آخر مي نويسم از لحظه ي رويايي ديدار اول امروز اصلا جور ديگر مي نويسم باور كن احساسي كه با دست تو روئيد بي هيچ آهنگ و زباني گفتني نيست من خستگي هاي دلم هم خواب رفته ديگر بهار از پيش چشمم رفتني نيست پس خاطرم را با سلامت شادتر كن من هم برايت دوستي را مي نگارم من هم به پاس اين همه حس صداقت سكان قلبم را به دستت مي سپارم پس تكه هاي باورم را زندگي كن من بي تو گنگ و مبهمم معنا ندارم اين جمله را بسپار در ذهن سلامت من جز تو اميدي به فردا ها ندارم درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره ؟ يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه بود که چندساله پيش دله منو شکسته بود!!! (ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري (
زیادش هم کم است ... تنها با آن سیراب شو .... رشد کن ... شکل بگیر ... و کامل شو . خود دوست داشتن مهم است ... نه زمانش ... نه پایداری اش . نه مالکیتش ... و نه حد و حدودش .... سر تو بالا کن ... نگاه کن ... دوست داشتن خدا رو ببین ... یاد بگیر که دوست داشتنت را کادو پیچ نکنی .. 
حرف یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته.
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان
من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات، کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم
دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وسعت دوست داشتن رو اندازه نگیر
وسعت دوست داشتن رو اندازه نگیر ....

تو را چگونه صدا کنم؟
چگونه دستهایت را بگیرم و خالی از هر نیاز شوم؟
چگونه سر بر شانه هایت بگذارم و ترانه عشق را زمزمه کنم؟
چگونه می توانم در آغوشت بگیرم و نگاه دریاییت را از
طوفان های بدخیم حفظ کنم؟
چگونه می توانم قلبت را برای خود نگه دارم؟
و چگونه می توانم به سویت بیایم در حالیکه عاشقانه می گویم:
"دوستت دارم"

![]()
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

ABOUT



