عاشقانه های یک تنها
آرزوی من اینست : مثل لیلی و مجنون,پیروی کنیم از عشق...این جنون بی قانون
راستی میدانی، تمام یادگاری هایت را دور انداخته ام... ترانه ی عشق را با دیگری سروده ام؟ نشانه ی مهرت را فراموش کرده ام؟ لابد متهمم میکنی!؟ امان نمیخواهم .. اما حرف آخرم را هم بشنو : تو را بیش از این به یاد دارم که یادگاری ای بخواهد تلنگر ثانیه های روزگارش شود ... در اندیشه ی من ،یادگاری ، تنها برای نیستی زاده خواهد شد باور نمی کنم که نمیدانستی تمام هستی من بودی...!
اون رفته،خیلی وقته..کجا؟نمی دونم اما هنوز زخم خنجرش یادگاری رو قلبم مونده....


نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت
18:55 توسط لیلی| |
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

ABOUT



